برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
قلبم از سنگ شده بود. اما امروز فرق داشت. امروز اشک ریختم. امروز بغض کردم. امروز روز خوبی بود!
آه، چقدر حس خوبی داشت احساس کردن آنچه او نیز کشیده بود.
براستی که درد عشق، سختترین دردهاست...
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
همیشه فکر میکنم که خیلی درست فکر میکنم و همیشه اشتباه میکنم.
اینچنین احمقی هستم!
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
خیلی خستهام...
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
بعد از چهارسال
مادر: بالاخره یکی در دنیا پیدا میشه که بهت نزدیک باشه.
من: پیدا شده بود. از دستش دادم.
مادر: منظورت «...» هست؟
من: آره، ولی الان کاری نمیتونم بکنم...
من: خودم بیشترین مسئولیت رو میپذیرم در قبال اشتباهاتم.
مادر ساکت میماند...
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
ب از حرکت ایستاد.
م به حرکتش ادامه داد.
ب نتوانست بایستد، نشست.
م برگشت،
م: من معتاد نمیشم نترس. سعی میکنم خیلی قوی شم. شوخی کردم.
م: حالا پاشو غصه نخور.
هنوز م فکر میکند ۵ سال دیگه معتاد باشد بهتر توجیه میشود.
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
مدت زیادی بود که احساس خوب اینچنینی نداشتم.
احساس زنده بودن در درونم میکنم.
بله از هر فرصتی برای زنده بودن هم استقبال میکنم.
حتی اگر معناش این باشه که یک روز در سال این فرصت رو دارم...
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
خوشبین نیستم و احساس میکنم روزهای سختی در انتظار مردم است.
امیدوارم صبر کافی داشته باشیم... و امیدوارم وضعیت کمکم پایدار شود.
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی
امید...
برچسب:
نویسنده: اشکان صالحی